استاد نصيری: بصورت اتفاقی يا اشتباهی وارد مقوله هنر شده ايد
|
یادآوری مطالب قبلی |
|
جلسهی نگرش مدرن به هنرهای سنتی برگزار شد...نظامی مطلق در هنرهای سنتی هست که مانع بروز خلاقيت میشوند...ميدان جهت نوآوری در هنرهای سنتی وجود نداره. (رجوع به صفحه اول٬ مورخه ۴ آذر) |
|
|
نويسنده: nasiri |
پنجشنبه، 10 آذر 1384، ساعت 15:6 |
|
...ونتيجه کم دانشی و عدم شناخت هنر ايران وجهان و عدم مطالعه کافی در اين زمينه است که درهای خلاقيت را مورد هنر ايران برای خود ببنديم و کورکورانه دنباله رو حرکتی باشيم که در دهه های قبلی در اروپا مضمحل گشته...دوست عزيز هنر مه همه چيز دارد واگر شما خلاقيت نداريد مقصر هنر ايران نيست | |
|
... اونا مدرنيسم و گاها پست مدرنيسم رو هم پشتسر گذاشتند٬ اما ما هنوز در اول راههيم...هنر سنتی ايران نه صرفا به خاطر محبوبيت و جايگاه مناسب اجتماعی اش بلکه به خاطر توجه تقدسمابانه و حمايتهای گاها فراتر از معمول هست که...ما خلاقيت داريم اما اجازهی اعمال خلاقيت رو نداريم...شما که میفرماييد هنر ايران همه چيز داره٬ خوشحال ميشيم چند نمونه برامون مثال بزنيد |
|
نصيری: جناب آقای فرجپور نميدانم که بصورت اتفاقی يا اشتباهی وارد مقوله هنر ببخشيد صنايع دستی شده ايد اما قاعدتا دغدغه اين رشته را نداريد چون به هر عنوان شما دانشجوی رشته صنايع دستی در دانشگاه پيام نور واحد تبريز هستيدو اين يک واقعيت است پس اگر با هنر سنتی و بقول خودتان سنتگرايی و ماندن در چارچوب تقدس گرايی مشکل داريد با استفاده از دانش دانش دانش تغيير رشته بديد و در يک دانشگاه ديگر ودر رشته ای که دست و پا گير نباشد تحصيل کنيد. نکته دوم آنکه بجای صغری کبری چيدن برای هنر سنتی حداقل مطالعه مطالعه مطالعه کنيد که از من نوعی درخواست نمونه برای هنر نباشيد. نکته بخ ... (رجوع به تابلوی گفتمان همين صفحه) |
استاد بزرگوار ابتدا از شما بهخاطر اشتباهی که در شناسايی جنابعالی رخ داده و موجب عدم رعايت حرمت استاد شاگردی در لحن پاسخ بنده شده بود بسيار پوزش ميخوام.(اما موکدا عرض ميکنم بخاطر لحن پاسخ٬ نه متن پاسخ. چون معتقدم انسان بايد طرز فکرش رو بیپروا و بدون هيچگونه محافظهکاری بيان کنه؛ و صد البته اينقدر شهامت دارم که اگه کسی اثبات کنه دارم اشتباه فکر ميکنم٬ با جون و دل بپذيرم.) و ضمنا به خاطر توهينهای بهحقتون سپاسگذارم (۱. چوب معلم گله٬ هر که نخوره... ۲. هرچه از دوست رسد نيکوست). البته همهی اين حرفها متعلق به خود بنده نيست.من گزارشی کوتاه از جلسه رو با مقداری اعمال نظر شخصی ابنجا نوشتم و مطمئنا با تعدادی از اساتيد و همرشتهها هم نکات مشترک فکری دارم٬ اما چون مسئول اين وبلاگ منم٬ طبيعتا همهی توپها هم من متکلم رو نشانه ميگيرن.
ضمنا خواهشمندم برای ارسال پيامهای طولانی از «تابلوی گفتمان» استفاده نفرماييد٬ چون ظرفيت کاراکترهای ارسالی اين ابزار محدود هست و متاسفانه قسمتی از پيامتون ثبت نشده. ميتونين از بخش «ارسال نظرات» استفاده بفرمايين.
صحبت از واقعيت فرموديد و ياد اين جملهی آلبرت اينشتين افتادم: «اگر واقعيت با تئوری جور در نمیآيد٬ واقعيت رو تغيير بده». چرا من تغيير رشته بدم استاد٬ يعنی واقعا جايی برای تغيير و تحول در صنايع دستی مون وجود نداره؟! از نظر شما واقعيت يعنی اونی که هست و بودنش هم مطلقه؟! مگر اين چارچوبها رو (در هنر) انسان بوجود نياورده؟! پس هر وقت هم نياز شد ميتونه در اونا باز بينی کنه. چرا فکر ميکنيم که اعمال نوگرايی در سنتهامون٬ زير سوال بردن اونهاست؟! اصلا چرا بايد در هنر خودمونو الزاما به چهارچوب و محدوده مقيد کنيم؟! مگر هدف خلق زيبايیهای بصری و معرفتی نيست؟! بايد قبول کرد که چهارچوب موجود در هنر سنتی به نسبت انسان عصر معاصرش بوجود اومده و شايد لازمهی شرايط موجود خودش هم بوده٬ اما برای هنرمند امروز که هم خود و هم مخاطبش به تعريف و درک متفاوتی از زيبايی رسيده٬ گاها (نه هميشه) نقش محدودگر و بازدارندهای رو در خلق و ابراز زيبايیهای جديدش ايفا ميکنه. وقتی صحبت از تجديد نظر ميشه٬ به هيچ وجه منظور انکار سنتها و قطع ريشهها نيست؛ بحث سر فاصلهی چند صد سالهايست که هنر ما از خود ما باز کرده.گويا ما در نقطهای از تاريخ٬ فراموش کرديم هنرمون رو هم با خودمون بياريم و يا اينکه خودمون زيادی اومديم و بهتره که برگرديم (قضاوت بين اين دو حالت رو بايد به عهدهی جامعه و خرد جمعی اون گذاشت؛ چرا که هنر٬ متعلق به جامعه و همهی کاراکترهای اون اعم از پايينترين و بالاترين سطح تفکرهاست). استاد عزيز شما دغدغهرو چی تعريف ميکنيد؟! اولا که هنر برای من هست نه من برای هنر؛ دغدغهی من جامعهایست که مطالبات روحیاش در هنر موجود ارضا نميشه (نميگم حتما هميشه اينطور هست)؛ من هيچگاه محور رو حول چرخ اون نمیگردونم. ثانيا دغدغهی من برای رشتهی تحصيلیام٬ آستين بالا زدن برای حفظ و جلوگيری از فراموشی اون هست؛ روشی رو هم که برای تحقق به اين هدف مناسب ميدونم٬ هماهنگسازی اون با نياز انسان معاصر هست (البته اين به معنای باج دادن و تسليم مطلق به ذائقهی مخاطب نيست)؛ و شايد هرگز نشه انسانی رو که -چه خوب و يا چه بد - از مفاهيم هنر سنتی فاصله باز کرده٬ برای درک اين مفاهيم حتی با ارزش٬ به اون فضا بازگردوند. بياييد قبول کنيم نگرش انسان امروز خيلی عوض شده و عدم اين به روز رسانی٬ بزرگترين زيان رو به خود هنر و هنرمند وارد ميکنه.پس اگه يه ذره تامل کنيم شايد بشه نتيجه گرفت دغدغهی واقعی رو من و امثال من داريم.
آقای نصيری بنده با تقدس گرايی مشکلی ندارم٬ بلکه مشکلم با پيوند اشتباهی است که ميان هنر سنتی و مسائل قدسی بسته شده. ما خيلی وقتها خيلی چيزها رو به مسائل مذهبی و ربانی و عرفانی ربط ميديم و باعث ايجاد خرافهها ميشيم.نميگم اصلا اين ارتباط وجود نداره٬ اما قبول کنيم که اغراق ميشه و از طرفی٬ بر فرض اگر هم بوده٬ متاسفانه ديگه برای انسان عصر ماشين قابل لمس نيست.
در مورد معضل کمسوادی در بين دانشجويان هنر کاملا موافقم و شايد خودم بهترين نمونه برای اثباتش باشم. اما وقتی علت رو بررسی ميکنیم شايد بیانصافی بشه اگه همهی تقصير رو گردن دانشجو انداخت. مگه بهترين جا برای کسب دانش٬ دانشگاه نيست؟! (مطالعه خارج از اين محيط به جای خود) چند روز پيش از دوستان شنيدم که جنابعالی جزو معدود اساتيدی هستيد که از بنيهی تئوريک خوبی در کنار تکنيک و فن برخورداريد و تو کلاسهاتون کمو بيش اونو در اختيار دانشجو قرار ميديد٬ جای بسی خوشحاليه اگه اينطور باشه ! اما چند درصد از اساتيد هنرهای سنتی ما اينجورين؟! هيچ ميدونين که درصد قابلتوجهی از اساتيد ما کاملا تجربی هستن و تحصيلاتی در حد متوسطه و يا تحصيلات دانشگاهی بیريط به رشته دارن؟! حتی اگر سوادش رو داشته باشن٬ چند درصد سرفصلهامون به ابعاد تئوريک ٬ فلسفه و مفاهيم هنر اختصاص داده شده؟! چند درصد از کتابهايی که به عنوان منبع درسیمون از اونا امتحان ميديم٬ واقعا چيزی برای آموختن دارن؟! فرق بين ما و يک کارآموز آموزشگاه سازمان صنايعدستی چيه؟! از طرف ديگه اگه اين نگرش بنده رو متاثر از عدم اشراف به هنر ايران و کمبود سطح دانشم ميدونيد (که حقيقتا کم تاثير هم نيست)٬ جمع درخور توجه همفکران بنده که از همکارانتون هستند و سطح سوادشون هم قابل انکار نيست رو چه ميکنيد؟! و از بعد ديگه٬ بنده نه به عنوان يک دانشجوی هنر و اصلا نه به عنوان يک دانشجو٬ بلکه در قالب يک مخاطب عام و به زيان خيلی عاميانه ميگم که: «من و امثال من٬ بنا به دلايلی که عرض شد٬ از هنر چند قرن پيش ارضا نميشيم و ضمير ناخودآگاهمون يه چيز جديد و يا حداقل يه شکل جديد از اين هنر سنتی رو میطلبه». مگر آدم بیسواد حق تشخيص و اظهار نظر در مورد زيبايیها رو نداره؟! مگه زيبايی و ارزش هنر سنتی برای مخاطب هم عصرش٬ ناشی از سواد و اشراف انسان اون زمان به اين هنر بود؟! نه! چيزی از دورن ندای نياز به اون رو ميداد٬ که متاسفانه و يا خوشبختانه ديگه اون ندا را به اون رونق سابق نمیشنویم استاد عزيز.